از دربند تا لنین … از دره تا قله … سرگذشت نامه داوود یاریاری

از دربند تا لنین …از دره تا قله…

سال 1346 در خانواده‌ای فقیر چشم به جهان گشود!!!!!! نام او را داوود نهادند و پس از جدایی پدر و مادرش در سال 55 او در سن 9 سالگی خود را تنها و جدا افتاده از خانواده و دنیا میدید و در جوی متشنج با اطرافیانی منفی مدرسه را رها کرد و در سال 1364 به قول خود دربدر شد و دیگر به خانه نمیرفت و از سال 66 تا 85 کارتن خواب بود و پاتوقش دربند و همینطور غاری در سوتک بود و روزگار میگذراند. او همه جور مواد مخدری را امتحان کرد اما هرویین چیز دیگری بود..!!!

تا به اینجا سرگذشت داوود یاریاری را خواندیم و انتظار میرود ادامه داستان اینگونه تمام شود که: ” و بعد از چند سال در تنهایی و بی کسی در کوچه‌های دربند دنیای فانی را وداع گفت، یاد و خاطره او گرامی…”

برای عزاداری عجله نکنید لطفا…

برخلاف فیلم‌های فارسی که همیشه قیصر میمرد و فردین زخمی بی‌معرفتی میشد و آخرش کلی گریه می‌کردیم اینبار کارگردان متفاوت بود از فیلم تایتانیک یا فیلم‌های اصفر فرهادی با انتهای باز که همش بگیم خب بعد؟ یا اینکه خب اینی که گفت یعنی چهههه؟

شفاف باش و جسور تا عمری جاودانه نصیبت شود…

تا حالا شده توی غار بخوابی و خونه نری و کارتن خواب باشی؟ از مدرسه و سربازی فرار کنی بعدش مواد بکشی اونم همه چیییییی؟ فکر نکنم دل این همه یاغی‌گری رو داشته باشی..بالاخره ما میدونیم که یاغی‌ها به بهشت نمی‌روند و فقط بعضی از ما خوبیم!!!! کلا در صراط مستقیم بودیم، فتبارک الله احسن الخالقین…خدا جون تبریک برای خلق همچین موجوداتی!!! به بهشت خوش آمدید، بفرمایید اون بالا بشینین…(شیطان یه چیزی میدونست انگار …)

وقتی آرمین گفت میشه یه فایل صوتی بهت بدم داستان سرگذشتش رو بنویسی با خودم گفتم خدایا مگه میشه بدون اینکه کسی رو دید و باهاش صحبت کرد و حسی داشت بتونی در موردش بنویسی!!! اما آرمین رو که می‌شناختم، پسر خوش قلب سرکچال… نمیشه بهش نه گفت ، نه که نشه….من نمیخواااام که بشه…اینطوری شد که دوباره قلم بانو تشریف آوردن توی دستای من و شروع کردم نوشتن از یه فایل صوتی….

اما این داستان رو خدا با همکاری نویسنده گیم اف ترونز رقم زده و تمام طول مسیر افتان و خیزان اون رو به سوی تاج و تختی در خور انسانیت و تلاش هدایت میکنه…

داوود همیشه همراه خودش یه کتاب داشت… آره میدونم باورش سخته…آخه توی هپروتم مگه میشه کتاب خوند؟ برای هرکسی توی زندگیش همیشه یه معجزه وجود داره شاید معجزه زندگی داوود هم همین کتاب بود …میگفت من عاشق کتابم و همیشه همراهمه…

خدا همیشه کنار ماست گاهی به شکل دود ، گاهی خمار، گاهی نعشه، گاهی در کلمات یه کتاب و گاهی در دل کوه…گاهی به شکل محبت و مهر، گاهی به شکل توهین و بیحرمتی و دل شکستن… مهم اینه ما بتونیم اونو معنا کنیم. اما شاید باورتون نشه که در همه‌ی اینها رد پای خدا رو می‌تونیم ببینیم …گاهی اگه لازمه بمونی اون به شکل محبت جاری میشه و گاهی اگه قراره بری به شکل توهین و دل شکستن میاد و تو رو از اونجا دور میکنه فقط مهم اینه بدونی همه اینا کار خودشه، دیگه اروم میگیری و فقط میگی چشم….

بریم سراغ داوود…بعد از 22 سال استفاده از مخدر یهو میبینه دیگه خسته شده و حتی نیازهای ابتدایی خودش رو هم نمیتونه تامین کنه…استیصال و گشنگی اونو به کمپ میبره و بجای 21 روز، به خاطر اخلاق خوبش سه ماه اونجا میمونه و پاکی از مواد رو تجربه میکنه…شاید باورتون نشه ولی اونجا رییس آشپزخونه میشه..”از تو حرکت از خدا غذا و رفع خستگی!!”…بامبوی داوود داره کم کم سر از خاک بیرون میاره …راستی بامبو چند متره؟به اندازه لنین هست؟؟

سال 85 اعتیاد رو ترک میکنه و بعد از بیرون اومدن از کمپ دنبال کار میگرده ولی چون کارت شناسایی نداشته نمیتونه کار پیدا کنه…یکی از دوستاش یه کار ساختمونی براش پیدا میکنه و از اونجایی که به خاطر کار زیاد و سابقه فوتبال بازی کردنش قوی بوده و قلب پاک و وجدان بیداری داشته به سرعت مورد اعتماد قرارمیگیره و انباردار کل میشه و بهش یه اتاق با تلویزیون میدن و ماهی 150 تومن حقوق….خدایا با این همه پول چیکار کنم؟ شاید گریه بهترین جوابه…دربدری و خانه بدوشی و حتی هرویین هم اشک این مرد رو درنیاورد ولی این 150 تومن پولی که از نون بازوش بود، اونو بدجوری به گریه انداخت…چرا؟؟ فکر کنم جاییش زخم شد حین کار وگرنه پول که گریه نداره!!!! (کوته‌فکری بزرگترین آسیب بشر).

تا حالا شده یهو زندگیت عوض شه؟ یهو احساس کنی تو هم وجود داری و حق زندگی؟ شده از حقت کامل استفاده کنی و یک جا همه رو از زندگی پس بگیری؟ آقا داوود عزمش رو جزم کرد و گفت همش رو یجا میخوام و زندگی هم سر تعظیم فرود آورد و یه چشم بلند گفت…

شناسنامه و کارت ملیش رو گرفت و بعد از یک سال پاکی تصمیم گرفت بره همون جایی که آرامشش رو ازش میگرفت…کوه…میدونستید خدای انسانهای تنها به جای آسمون توی کوهها زندگی میکنه؟ منم تازه فهمیدم!!!

کوهی که رفت دماوند بود…گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود …گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود… آقا داوود توی قرعه‌کشی برنده شد و دماوند رو جایزه گرفت …در کوه ارتعاش صدایی او را فرا خواند و دماوند که میعادگاه عاشقان است با او سوگند پاکی خورد و هم اکنون آقا داوود قصه‌ی ما 16  سال است که بر سر پیمان با دماوند ایستاده و پاک است. از سال 89 کوهنوردی را آغاز کرد…پسرکی که از قایم شدن در دربند و زندگی در آنجا خسته شده بود، راهی روسیه و بعد از گرفتن کارت پایان خدمت عازم قله 7 هزاری لنین شد…جلل خالق… (خاطرات لنین خود نیاز به یک فایل جدا دارد پس لطفا اصرار نکنید…نویسنده دیگر در دسترس نمی‌باشد… پیام شما حتی از طریق پیامک نیز ارسال نخواهد شد…)

هیچگاه بامبوهای زندگی خود را فراموش نکنید…پیامبر غار سوتک که آنجا 22 سال مراقبه میکرد ناگهان بیرون آمد و همچون اصحاب کهف دید که دنیا چقدر برای او عوض شده و اکنون جز هیمالیا، و رفتن به آنجا آرزویی در سر ندارد…

خدا به او عشقی زیبا، پسری دوست‌داشتنی و بدنی سالم و قلبی بزرگ هدیه داد و او را همه جا معرفی کرد تا قدرت خود را به رخ دنیویون بکشد. و چه زیبا قدرت‌نمایی کرد در حالی‌که ما هنوز به فکر این هستیم که چگونه قلب یکدیگر را بیازاریم! طوری که دیگر مرهمی برای آن یافت نشود…کاش به جای دویدن به دنبال دوپامین و تلاش برای دستیابی به لذت و لذت و لذت، کمی به این فکر کنیم شاید کمی آرامش پاداش زندگی باشد نه دوپامین….به امید روزی که همه ما بتوانیم خود را از بند اعتیاد به دوپامین رها و کمی آرامش را تمرین کنیم….

آقا داوود مرسی که سرگذشت خود را با ما سهیم شدی…تنت سلامت و دلت شاد….

به قلم: نسترن مرادی

اشتراک‌گذاری

یک نظر

  1. علی رضا برزگر پاسخ

    💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪🌹🌹🌹🌹🌹🌹❤❤❤❤❤❤❤💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪💪

  2. امید طریقی گللو پاسخ

    عالی بزرگ مرد تاریخی
    شما همیشه بر فراز قله هستی و جاودان
    رفیق قدیمی ، من بهتر از هر کس تلاش و استوار بودنت تو این راه را دیدم و شهادت میدهم ، تو بزرگترین قله ، که قله اراده هستش را فتح کردی
    پیروز و پایدار باشید

  3. اردشير بندانى پاسخ

    درود بر داوود عزيز درود به شجاعت و شهامتت دوست خوبم برايت بهترينها رو آرزو مندم هميشه وقت بر قله هاى افتخار باشي دوست وهمنورد خوبم …🌹🌹

  4. مهشید پاسخ

    داستان زندگی زیبا و پراز انگیزه بود .توانمند و پرصلابت زندگی کنند با امید به خدای دماوند …🥰
    سپاس و خسته نباشید از عزیزان که وقت گذاشتند و سبب شدند چنین همت والا و سرگذشتی رو بخوانیم و بیشتر یادآور بشه برامون که خدا در قلب ماست و مراقبمونه و نمیگذاره داستانمون تلخ تموم شه . ❤️

    جسارتا پیشنهادی داشتم حواشی و نظرِ و افکار
    نویسنده در اصل مطلب که باعث منقطع شدن
    و فوق طولانی شدن روایت میشد ، چندین بار باعث انصرافم از خواندن ادامه ی مطب شد
    اگر تمرکز در اصل روایت باشد شاید برای مخاطب ، تاثیرگذارتر و تامل برانگیزتر و جذاب تر باشه
    با سپاس و آرزوی موفقیت🌺🍃

  5. Hani Rad پاسخ

    دروود بر شهامت و شجاعت و اراده ی قوی شما داوود جان هرکسی توان انجامش رو نداره
    همیشه موفق و موید باشی
    👍👍👍

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×