هرگز نمیتوانم فراموش کنم حالی را که در ارتفاع ۳۴۱۰ متری زادگاهم تجربه کردم. این سنگها و صخرهها نه در چند قدمی، در فاصلهی کمتر از دو ساعت با من بود وقتی کودک بودم و نوجوان و نتوانسته بودم درک و لمسش کنم.
اکنون آن حال غریب و شگفتانگیز با من است.
وقتی پا به کوهستانی میگذاری که یاد آور زمان نوجوانیات است شعف خاصی در تو جلوهگر میشود.
خاطرات میدان میشان همیشه برایم شیرین و تازهاست.
الوند برایم حکم بلندترین قلهی دنیا را داشت. نیمروهایی که عمو حسین خدا بیامرز در پناهگاه دوم درست میکرد چهقدر میچسبید.
حالا پس از گذشت چند سال پر تبوتاب
به تخت نادر رسیده و مردد بودم که الوند را صعود کنم یا نه. چون برایم هرگز تکراری نمیشود. اما آرزوی صعود به قلهی کلاغلان(لانه) ذهنم را قلقلک میداد آنهم در زمستانی سرد و برفاندود.مگر میتوانستم این صعود را برای خودم ثبتکنم پیش از گذشتن از گهواره مریم و حوض نبی و دوزخ دره به جانپناه که رسیدیم سنگ تلویزیون و صخرههای سوزنیِ کلاغ لانه خودنمایی کردند. حال زمان استرس و اضطراب بود. آدرنالین بالا زدهبود و تپش قلب سینه ام را میفشرد. داغ کرده بودم.
جوری باید سنگها را میچسبیدم که جایی برای غفلت باقی نگذارد. یخزدگی سنگها که به دستکشها تنیده میشد، کارم را سختتر کرده بود. قد علم کردم قلهی باشکوهی که از نوجوانی آرزوی صعود به آن را داشتم، زیر پاهای لاغر و نحیفم بود. رسیدم. رسیده بودم.
از خودگذشتگی صادق عزیز و عمو عظیمی برای حمایت در خاطرم ماندگار شد. بعداز فرود تمام دنیا مال من بود. ترسها احتیاط رنگپریدگی و لرزش درونی و …ارزش این همه لذت را داشت.
باتشکر از سرکار خانم حق شناس و باشگاه یاران همراه همدان
21دیماه 1403





درود بر علی آقا الوندی
بسیار زیبا و عالی همواره در اوج باشی وسلامت