پیمایش تهران شمال با سرکچال (از البرز تا خزر)

گزارش برنامه پیمایش گرمابدر تا جنگل سیسنگان
سالیان سال کاروان های بسیاری از سمت ری (تهران) عازم مازندران و دریای خزر میشدند،مسیری پر پیچ و خم و رازآلود که داستان های بسیاری در دل خود نهفته دارد.این مسیر امروزه اساس این پیمایش قرار گرفته و دوستداران کوهنوردی و دیگر رشته های ورزشی و شاید هم غیر ورزشی (موتور کراس)در فصل مناسب در صدد پیمایش آن هستند.
من خودم بر اساس تجربه قبلی که در سالیان گذشته داشتم و خاص بودن این برنامه باتوجه به وجود عوارض طبیعی مختلف واقلیم های متنوع مشتاق به اجرای مجدد این برنامه ولی بصورت حرفه ای تر و جدی تر بودم،پس شروع به برنامه ریزی و چیدن استراتژی برای اجرای برنامه کردم.
نفرات رو به دقت انتخاب کردم،برنامه رو اینجوری چیدم که برای سرعت بیشتر از حمل کیسه خواب و چادر اجتناب کنیم،محل های اسکان تیم برای شب مانی ها به دقت انتخاب شده و تهیه یه جدول زمانی دقیق برای اجرای کل برنامه که میبایست دقیقا طبق اون برنامه رو پیش میبردیم.
برنامه ما روز ۱۴ خرداد ساعت ۵ صبح از محیط بانی گرمابدر شروع شد،اون روز تیم های مختلفی همزمان با ما میخواستند همین برنامه رو اجرا کنند،ولی تفاوت ها از همون اول هویدا بود 😉
تیم ما کم تعداد بود(لشگر ۱۰ نفره 💪) و از افراد توانمند و زبده باشگاه،استفاده از ماشین خط قرمز ما بود(مگر در مواقع اضطراری) بقیه تیم ها پر تعداد بودن و با جمعیت زیادشون از همون ابتدای مسیر سوار نیسان شدند تا جاده خاکی دشت لار رو با نیسان طی کنند،بهر حال ما هم بعد از گرفتن عکس یادگاری با دوستان همراه و پشتیبان تیم(آقایان مکی،علیرضا و ابوذر رضایی )که زحمت کشیدن بچه هارو از تهران به گرمابدر رسوندند و جا داره اینجا ازشون صمیمانه تشکر کنم،رهسپار این مسیر پر پیچ و خم شدیم.
ابتدای جاده خاکی دشت لار حدودا ارتفاعش ۲۵۰۰ متر بود،کوله های ما هم تقریبا سنگین بود و راه طولانی،حدودا بعد از ۲ ساعت فراز و فرود بعد از عبور از تنگه یونه زا وارد دشت لار شدیم،بعد از طی مسافتی از دشت باید از رودخانه های لار عبور میکردیم،از قبل به تیم اعلام کرده بودم برای عبور از رودخانه صندل همراهشون باشه حتما که بسیار هم کارآمد بود،بهر حال با حمایت نفرات از رودخانه پرآب رد شدیم و سپس تو یه محل مناسب صبحانه رو صرف کردیم.محل صرف صبحانه ۲۷۰۰ متر بود که نشان میداد رفته رفته در حال ارتفاع گرفتن هستیم.در ادامه به سمت آبشار سفید آب به راه افتادیم،دسته دسته تیم های مختلف تو منطقه بود که هر کدام با سبک و سیاق خودشون میخواستند از این مسیر عبور کنند،بعضی ها پیاده،بعضی با دوچرخه و یه سری هم با موتور کراس!
تیم ما با سرعت خوبی پیش میرفت و از دیگران جلو افتاده بودیم،در ادامه از کاروانسرای قدیمی که روزگاری جهت اسکان و استراحت کاروان ها و مسافران استفاده میشد گذر کردیم و سپس به آبشار سفید آب رسیدیم،آبشاری زیبا و پر ابهت،لحظاتی در کنارش استراحت و تجدید قوا کردیم.
در ادامه سینه کش کوه ها رو بالا میکشیدیم.هوا،فضا و مکان همه چیز یار ما بود.
نسیم خنکی که میوزید سختی برنامه رو کم میکرد،مسیر هم سرسبز بود و چشم نواز
در ادامه به منطقه ای به نام سرخک رسیدیم که کمپ عشایری بود که در تابستان به این منطقه ییلاق میکنند،وجود چشمه ای هم در این منطقه نعمت بزرگی برای ما بود که ما هم بهره حسابی ازش بردیم.
دوباره به راه افتادیم و عازم گردنه ای شدیم به نام گردنه کبود،گردنه ای بزرگ و بسی مرتفع،تو طول مسیر برف چال های بزرگی وجود داشت که باید با احتیاط از آن میگذشتیم،نکته جالب اینجا بود که در این قسمت از مسیر دیگر هیچ خبری از آن هیاهوی دشت لار نبود و فقط ما بودیم و محیط کوهستان!
یادمه تو دشت لار وقتی با تیم های دیگه خوش و بش میکردیم و از چند و چوند برنامه از هم میپرسیدیم،دوستان نظرشون این بود که برنامه ما به این صورت اجرا نمیشه!
ولی ما مصمم به اجراش بودیم(که خوشبختانه به نحو احسنت هم اجرا شد)
بالاخره بعد از فراز و فرودها تیم به گردنه رسید،گردنه ای مرتفع که مثل یه تراس بزرگ روبروی قلل چپکرو،دو خواهرون و دماوند قرار داشت،وای که چقدر این صحنه حیرت آور بود،تابلویی محشر کشیده شده به دست مادر طبیعت،ساعت ها میشد مات و مبهوت این زیبایی ها شد(ارتفاع حدودا ۳۴۰۰)،پس از گذر از گردنه، ارتفاع کم کردیم و به سمت دشت پاکبود فرود آمدیم و از اونجا راهی روستای یالرود.وقتی از گردنه سرازیر میشدیم به کاروانسرای قدیمی دیگری رسیدیم،سالم تر و زیباتر از قبلی،عکس های یادگاری رو باهاش گرفتیم و دوباره به راه افتادیم،زیبایی های مسیر گویی تازه شروع شده بود،دشت غرق گل و سرسبزی،آب از هر دره ای سرازیر بود و چشمه ها در حال جوشش،کوه های سربه فلک کشیده بر فراز،ابرها در حال بازی بالای سرمون…
حدودا ساعت ۲ بود که برای صرف ناهار و استراحت توقفی داشتیم ومجددا بعد از آن حرکت کردیم،با ترکی که تهیه کرده بودم پیش میرفتیم،خودم سرقدم بودم و بچه ها پشت سرم کنار رودخانه پیش میرفتیم،از یکی دو تا گوسفند سرا رد شدیم،گوسفند سراها دست راست رودخانه بودند و جاده ای کنارشون بود ولی ما اینطرف رودخانه از مسیری بکرتر و از میان علفزار ها میگذشتیم،ترک نقطه ای رو نشان میداد که باید از رودخانه رد میشدیم ولی خبری از پل نبود،به ناچار ادامه مسیر دادیم تا به صخره ها برخوردیم(دست چپ رودخانه برای ادامه مسیر اصلا مناسب نیست و باید از کنار کلبه از رودخانه رد شد)به ناچار تو نقطه مناسب تری به کمک طناب از رودخانه رد شدیم،رودخانه ای خروشان که باید با احتیاط کامل این کارو انجام میدادیم و در ادامه وارد جاده خاکی شدیم.جاده هم در ادامه یک دو راهی داشت که ما سمت چپ(به سمت رودخانه) رو انتخاب کردیم،دوباره به رودخانه رسیدیم و چالش عبور از آب،تیم دیگری جلوی ما بود که برای عبور از رودخانه دچار مشکل شده بود،با رسیدن ما و کمک بهشون همگی به سلامت رد شدیم و خوشبختانه حادثه ای رخ نداد.
سیل همین اواخر باعث خرابی مسیر و کندن پل ها شده بود و تردد مسیر تنگه یالرود رو تقریبا غیر ممکن کرده بود ،پس مجبور شدیم از مسیر جایگزین استفاده کنیم که باید ارتفاع میگرفتیم و از طریق یه راه خاکی ابتدا به روستای ورزان و در ادامه به روستای یالرود در ساعت ۷ عصر رسیدیم.از قبل هماهنگی ها شده بود،آقای ابوالفضل سلطانی قبول زحمت کردند و امکان اقامت ما را در منزل جناب صدیقی فراهم کرده بودند،شام و پذیرایی مفصل(با تشکر فراوان از آقای صدیقی و خانواده محترمشان) و تایم خوبی که برای استراحت تا روز بعد را داشتیم امکان یه ریکاوری خوب رو بهمون میداد.
صبح روز بعد ساعت ۶ صبح به سمت بلده به راه افتادیم،حدودا ۱۲ کیلومتر تا بلده راه بود،از چندین روستا گذر کردیم تا بالاخره حدودا ساعت ۹ به قلعه پولاد در شهر بلده رسیدیم،سپس وارد تنگه پولاد شدیم و راهی گردنه قرق،(ارتفاع شهر بلده ۲۲۰۰ متر و ارتفاع گردنه قرق ۳۲۰۰متر که حدودا باید هزار متر صعود میکردیم)
هوا گرم تر شده بود مسیر هم طولانی و در بعضی جاها پرشیب،ولی ما مجبور بودیم با سرعت بالا و استراحت های کوتاه این قسمت رو بگذرونیم تا از برنامه عقب نیوفتیم.نفرات تیم همگی قوی و با روحیه بالا صعود میکردن و نهایتا ساعت یک ظهر روی گردنه قرق بودیم،بازی ابر و مه و نسیم خنکی که روی گردنه میوزید انرژی مضاعفی به تیم داد(این قسمت با کمی تغییرات نسبت به ترک من همراه بود که موجب کوتاه تر شدن مسیر شد،لطفا بدون ترک وارد این مسیر نشوید)پس از گذر از گردنه به سمت روستای ورازان سرازیر شدیم.در ادامه استراحت کوتاهی کردیم و با حداکثر سرعت خودمون رو به ورازان رسوندیم،ساعت حدودا ۳ بعد از ظهر بود،جغرافیا و اقلیم عوض شده بود و جنگل ها پدیدار شدند،روستای ورازان روستایی کوهستانی و بسیار زیباست که در ارتفاع حدودا دو هزار متری قرار گرفته و سالهاست پذیرای کوهنوردان بوده و هست.حدودا ۱۵ کیلومتر فاصله ورازان تا کجور(مقصد نهایی ما برای روز دوم) بود که طی شد و نهایتا ساعت ۷:۳۰ بعد از ظهر به شهر کجور رسیدیم.از قبل منزلی رو هماهنگ کرده بودیم،که پس دوش گرفتن و صرف شام استراحت کردیم،البته بعضی از دوستان بعلت تردد روی آسفالت پاهاشون دچار تاول شده بود،به توصیه جناب خلیل آبادی مراسم حنا بندون هم داشتیم😀
صبح فرداش مجدد ساعت ۶ صبح از کجور به راه افتادیم به نیت اتمام این برنامه مهیج
از قبل با آقای ابوالفضل حیدری از همنوردان خوب نوری ما که مسلط به منطقه نهر و رودبار بود هماهنگ کرده بودم تا این قسمت برنامه همراه ما باشند،از کجور به سمت معدن ذغال سنگ هم برای اجتناب از تردد از جاده آسفالت از یال روی تپه ماهور ها استفاده کردیم،و بالاخره ساعت ۹:۳۰ صبح به معدن رسیدیم(ارتفاع ۱۱۰۰)
آقای حیدری هم که منتظر ما بود به ما ملحق شد و بعد یه استراحت کوتاه مجدد به راه افتادیم،دیگه از جاده خاکی خبری نبود و باید میزدیم به دل جنگل،با وجود اینکه ترک مسیر رو داشتم وجود آقای حیدری قوت قلبی برای ما بود.
جنگل،صدای آب و پرندگان،آبشارها پکیج رویایی رو برای ما ساخته بودن،خستگی ۳ روز پیمایش سخت رو با عبور از استخرها و تنی به آب زدن ها به جا گذاشتیم و ساعت ۲:۳۰ ظهر به شیوا دره رسیدیم و یک ساعت بعد پس از عبور از مناطق زیبا از جنگل در آمدیم و به روستای ملا کلا رسیدیم،حدودا یک ساعت از روستا تا لب آب و رسیدن به سواحل خزر راه بود،ولی این هم طی شد و بالاخره ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر روز ۱۶ خرداد این برنامه ۱۱۰ کیلومتری با موفقیت کامل و بطور منظم و دقیق به انتها رسید.
در پایان تشکر میکنم از همه عزیزانی که طی سفر به یاد ما و پیگر تیم بودند و همکاری و هماهنگی نفرات با بنده بابت اجرای برنامه
باتشکر ارسلان بیک محمدی
نفرات شرکت کننده:
خانم ها الهام احتشام،ندا قدس نیا،راحله محمدی،مهری بهمنی
آقایان ارسلان بیک محمدی(سرپرست)، غلامرضا خلیل آبادی(مربی)،مجید الهی(مربی)،شهرام مرعشی(مربی)،مجید زارع،ابراهیم رحیم زاده





 کاروانسرا قبل از ابشار اب سفید

کاروانسرا قبل از ابشار اب سفید

ابشار آب سفید

آبشار آب سفید

چشمه گوسفندسرا بعد از آبشار آب سفید

چشمه گوسفندسرا بعد از آبشار آب سفید

به سمت گردنه قبل از دشت پاکبود

به سمت گردنه قبل از دشت پاکبود

قلل چپکرو و دو خواهران

قلل چپکرو و دو خواهران

کاروانسرای دشت پاکبود

ناهار روز اول دشت پاکبود

کاروانسرای دشت پاکبود

به سمت روستای یالرود

گوسفندسرای قبل از عبور از رودخانه یالرود

رودخانه خروشان یالرود و عبوری سخت

روستای یالرود ساعت ۶ بعد از ظهر

صبح روز دوم و خداحافظی با خانواده محترم صدیقی عزیز

روستای قبل از بلده

در مسیر بلده

بلده

بلده

قلعه پولاد بلده

گردنه قرق به سمت روستای زیبای ورازان

ورازان






روز سوم و دره نهرود

معدن

نهر رود



و پایان صد و ده کیلومتر پیمایش

یک نظر

  1. مهشید میرغفار(bike😊) پاسخ

    درودها .برنامه خیلی عالی بوده خداقوت . حتا با خوندن گزارش هم میشد لذت و سختی و هیجان برنامه رو درک کرد .
    پربرنامه و توانمند ادامه بدید ✌️💥
    همچین برنامه و مسافتی رو به طول 130km با دوچرخه در دوروز منتها با تفاوت چالش سختی رکاب زدن درکویر و رمل و مدیریت آب تجربه کردم❣️ و به همین خاطر کاملا میتونستم تو گزارش تجسم کنم هیجان مسیر رو . نوش جانتون .به امید سعادت همراهی با دوستان و اساتید 💥💪

  2. مهشید میرغفار(bike😊) پاسخ

    درودها .برنامه خیلی عالی بوده خداقوت . حتا با خوندن گزارش هم میشد لذت و سختی و هیجان برنامه رو درک کرد .
    پربرنامه و توانمند ادامه بدید ✌️💥
    همچین برنامه و مسافتی رو به طول 130km با دوچرخه در دوروز منتها با تفاوت چالش سختی رکاب زدن درکویر و رمل و مدیریت آب تجربه کردم❣️ و به همین خاطر کاملا میتونستم تو گزارش تجسم کنم هیجان مسیر رو . نوش جانتون .به امید سعادت همراهی با دوستان و اساتید 💥💪

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×