صعود آزیتا اخترخاوری به چکاد دماوند به مناسبت چهلمین یادواره جام جان باختگان – 4 الی 6 امرداد 1402

آزیتا اخترخاوری، کوهنورد زرتشتی، پرچم جام جان‌باختگان را به مناسبت چهلمین یادواره سرافرازان راه میهن، بر بلندای ۵۶۱۰ متری چکاد دماوند برافراشت و صعود دوم خود از جبهه‌ی شمال‌شرقی را به ثبت رساند.

آزیتا اخترخاوری، ورزشکار جوان درباره‌ی ثبت صعودش به مناسبت یادواره جام جانباختگان می‌گوید: پیشنهاد صعود به قله‌ی دماوند از جبهه شمال‌شرقی خیلی ناگهانی اتفاق افتاد. به پیشنهاد جناب سرهنگ گرزین (از کوهنوردان پیشکسوت ارتش با سابقه یک‌صدویکمین بار صعود به قله دماوند) که برای دومین بار افتخار صعود به قله دماوند را با ایشان تجربه کردم، بار نخست شهریورماه ۱۴۰۰ از جبهه جنوبی و برای دومین بار ششم امرادماه 1402 از جبهه شمال‌شرقی، صعود انجام شد. همزمان‌شدن بزرگداشت یادواره جانسپاران جام جان‌باختگان با برنامه‌ی صعود من، لذت این صعود را برایم دوچندان کرد. پس از آگاه‌شدن جناب بهراد ستودیان، دبیر کانون دانشجویان زرتشتی، که مشتاقانه خواهان برافراشتن پرچم جام در بام ایران، قله دماوند شد و به‌موقع رساندن پرچم جام جان‌باختگان، شب پیش از حرکت از تهران، لحظه‌ای بود وصف‌ناشدنی وقتی با غرور و افتخار بر بالای تابلوی دماوند باشی و پرچم جام جان‌باختگان در دستانت و نگاه انبوهی از هم‌میهنان همنورد در کنارت، شور و شوقی بود زیبا و به یادماندنی که با تمام وجود این صعود شیرین را به مناسبت برگزاری چهلمین یادواره جانسپاران جام جان‌باختگان بر فراز قله دماوند ثبت کردم.
وی در ادامه از برنامه‌ی صعود به قله‌ی دماوند، بام کوه‌های ایران گفت: برنامه‌ی صعود به قله‌ی دماوند چهارشنبه چهارم امردادماه از تهران و حرکت به سمت آمل – پلیس‌راه آغاز شد و با پیوستن به همنوردان جناب سرهنگ گرزین و مهندس پریدخت در ساعت ۱۴ نیمروز ادامه یافت. پس‌از رسیدن به روستای ناندل ساعت ۱۶ و سپس سوار بر نیسان با گذر از ارتفاعات ناندل، ساعت ۱۷ به چادری در زنبورسرا رسیدیم و شب را آنجا گذراندیم. بامداد روز پنجشنبه، پنجم امردادماه ساعت ۵ بامداد از زنبورسرا سوار بر نیسان شدیم و ساعت ۶ بامداد از گوسفندسرای گردنه سر به بلندی ۲۸۷۰ متر برنامه صعود را آغاز کردیم. گذر از گردنه سر و پیمایش یال شمال‌شرقی که بیشترِ طول مسیر پاکوب بود و تماشای برآمدن آفتاب و چشم‌انداز زیبای پیرامون، هوای آفتابی و خوب و نیز آشنایی با دیگر همنوردانی که با گروه‌شان از شهرهای مختلف شوشتر، گناوه، بوشهر، کرمان، کرج و ..‌. آمده بودند به جذابیت این مسیر می‌افزود. پس از رسیدن به دشت و چشمه سبزلش در ساعت 9:45 بامداد و استراحت کوتاه، گرفتن عکس یادگاری و نیز برداشتن آب گوارای چشمه به پیمایش ادامه دادیم. سرانجام در ساعت ۱۱ پس از پنج ساعت پیمایش به پناهگاه تخت فریدون به بلندی ۴۳۸۸ متر در لبه‌ی یال یخچال یخار، نمادی از یخچال‌های کوهستانی، رسیدیم. پس از کمی استراحت و گرفتن عکس‌های یادگاری چادرها را برپا کردیم تا استراحت کنیم و سپیده‌دم بیدار شده رهسپار قله شویم.
با وجود شدت باد و سرما و سروصدا کمی استراحت کردیم و پس از خوردن صبحانه مختصر ساعت۲:۳۰ بامداد راهی قله دماوند شدیم.
مسیر پاکوب بالای پناهگاه را ادامه دادیم و بر یال یخچال یخار سوار شدیم. مسیر پاکوب از میان صخره‌های سست و سنگ‌های ریزشی می‌گذرد. پس‌از گذر از یال یخار به زیر بام برفی رسیدیم. مسیر رفته‌رفته پُرشیب می‌شد. شدت باد شدید بود به‌گونه‌ای که با وجود پوشیدن دستکش نوک انگشتانم را حس نمی‌کردم. با رسیدن به نیمه‌های راه بوی گاز گوگرد کاملا احساس می‌شد. پس‌از رسیدن به بام برفی راه پاکوب تا بام ایران دیده می‌‌شد. یخچال عروسک‌ها از جذابیت دیگر این مسیر بود. سرانجام مسیر پُرشیب بام برفی را به آرامی پشت سر گذاشتیم و خود را به نزدیکی قله دماوند دیدیم که به‌تازگی برای شلوغی روی قله، یک تابلو قله در آنجا گذاشته‌اند که با گرفتن عکس و فیلم یک‌ربع در آنجا ماندیم. ساعت ۸:۴۵ بامداد بر فراز قله دماوند رسیدیم که با انبوه پرشماری از دوستداران و دلدادگان قله‌ی همیشه سپیدپوش دماوند که از شهرهای مختلف ایران به دیدار آمده بودند، روبه‌رو شدیم. دیدن چکاد دماوند این قله باشکوه مرا به وجد آورد.
از اتفاق‌های جالب این صعود که به‌راستی گویی به آن دعوت شده بودم، این بود که من به دلیل مشغله‌ی کاری و فشردگی برنامه‌های روزانه و ناگهانی‌شدن پیشنهاد این صعود و فرصت کم، شوربختانه روسری سفیدم را فراموشم شد به همراه بیاورم اما روی قله با یک بانویی تُرک زبان تبریز روبه‌رو شدم، هرچند زبان هم را متوجه نمی‌شدیم اما با دادن روسری سفیدش به هنگام گرفتن عکس، خاطره‌ی زیبایی برایم ساخت که با وجود این‌که ایشان را نمی‌شناسم اما از ایشان به مهر سپاسگزارم.

پس‌از استراحت و گرفتن عکس و دیدن شادمانی دیگر همنوردان روی قله ساعت ۱۱ بامداد راه برگشت را در پیش گرفتیم و سرانجام ساعت۱۴:۳۰ به تخت فریدون رسیدیم. پس‌از استراحت و صرف ناهار مختصر و جمع‌‌آوری چادر و تجهیزات کوهنوردی، در ساعت ۱۵:۳۰ به راه افتادیم و ساعت 19:۳۰ به گوسفندسرا گردنه سر رسیدیم. پس‌از سوارشدن به نیسان ساعت ۲۰ به روستای ناندل رسیدیم و پس‌از استراحت و صرف شام ساعت ۳ بامداد در تهران این سفر خاطره‌انگیز به پایان یافت و جای دوستان و همنوردانی که نبودند سبز بود.

در پایان هزاران سپاس آفریدگارم را که برای دومین بار توانایی قدم‌گذاشتن بر بام جاویدان ایران را به من داد.
از نگاه من نکته‌ای که می‌توان از کوهنوردی آموخت این است که بی‌ارزشترین نوعِ افتخار!! افتخار به داشتن ویژگی‌هایی است که خود انسان در داشتنشان هیچ نقشی ندارد، مانند: چهره، قد، رنگ چشم، ملیت، ثروت خانوادگي و خیلی چیزهای دیگر.
از دستاوردهای خودتان سخن به میان آورید، مانند: انسانیت، شعور، مهربانی، گذشت، صداقت و …

آدمی را آدميت لازم است، عود را گر بو نباشد هيزم است…

سپاس ویژه از آقای گرزین که پدرانه با اخلاق نیکو و صبوری و مسوولیت‌پذیری و تجربه و کاردانی، راهنمایی کردند تا موفق به صعود شوم.
از تمام دوستان و آشنایان و همنوردان گروه خوش‌رکاب زرتشتی ، گروه کوهنوردی شرکت ملی نفت، گروه کوهنوردی سرکچال که با پیام و تماس‌های پر مهر و صمیمانه‌ جشن صعودم را لذت‌بخش‌تر کردند، سپاسگزارم. امیدوارم روزی همگی در کنار هم چنین تجربه‌ای را جشن بگیریم.

در پیشینه‌ی کوهنوردی این ورزشکار جوان برای نیمه اول و دوم سال ۱۴۰۲، صعود به قله‌های آسیاب باد، لتمان، کلکچال، آسمان کوه، کماچال و پاکوبا، فیل زمین، پرسون، چرمکش، خرسنگ، آبک، تخت ولیان، گدوک، اودل، غلام یورد (کزآنایورد)، شاه البرز، ثبت شده است.

زنبور سرا

صعود به قله دماوند با سرپرستی سرهنگ گرزین و سپاس از مهندس پریدخت

صعود به قله دماوند

جشن صعود با دوستان باشگاه سرکچال – تمرین میان هفته کماچال 1402/05/17

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

×