گزارش برنامه
نام قله بُرز
نفرات برنامه:
ارسلان بیک محمدی ( سرپرست برنامه ) – کاوه فکور – سعید روستایی –اشکان صالحی – ابراهیم رحیم زاده – مصطفی کرمی – محمد مینایی
تاریخ اجرا : 17 اسفند 1403
شروع و پایان برنامه : روستای لوط
ساعت شروع : 7:40
ارتفاع صعود شده 1300 متر
ارتفاع روستا 2000 متر
ارتفاع تقریبی قله 3300
مسافت رفت و برگشت 12 کیلومتر
زمان رسیدن به قله 14:00
پایان برنامه 17:00
قله برز در منطقه بهرستاق آمل قرار دارد و هم از روستای هفت تن و هم روستای لوط قابل صعود هست . برای رسیدن به روستا باید جاده هراز را به سمت آمل ادامه دهیم و تقریبا بعد از 100 کیلومتر سمت راست باید به ورودی بایجان رفت و تا خود روستا جاده آسفالت هست . آنتن دهی در تمام مسیر صعود وجود دارد . چون زمان اجرا در زمستان بود از چشمه های مسیر بی اطلاع هستم .
تابستان 1403 که برای کوهنوردی به منطقه رفته بودم یکی از محلی ها بهم گفت قله برز رفتی ؟ گفتم نرفتم و اطلاعاتی از مسیر صعود می خواستم . اطلاع چندانی نداشت فقط گفت قله سختی هست و ظاهرا فقط از یک سمت بدون ابزار و حمایت قابل صعود هست . وقتی برای صعود به منطقه رفتیم دیدم درست هست از جبهه های شمالی ، جنوبی و غربی قابل صعود بدون ابزار و حمایت نیست و یک دیوار تقریبا 150 تا 200 متری قابل مشاهده هست و فقط از سمت شرق بدون حمایت قابل صعود هست .
از اونجا که برای من قله های تکراری جذابیتی نداره و دنبال قله های جدید و یا کمتر صعود شده هستم موضوع رو با ارسلان در میان گذاشتم . اطلاعاتی که من از این قله بدست آوردم برای فصل تابستان بود و ترکی که پیدا کردم هم برای صعود تابستان بود . تابستان فرصت صعود رو از دست دادیم . پاییز که با ارسلان برای صعود قله پرچنان از مسیر جدید یعنی بایجان ، همین منطقه به اونجا رفتیم دوباره این قله رو یادآوری کردم و قرار صعودش رو گذاشتیم . به دلیل مشغله کاری پاییز هم صعود این قله امکان پذیر نشد . قرعه به نام زمستان افتاد . تلاش من برای بدست آوردن اطلاعات صعود زمستونه بیشتر شد و اطلاعاتی پیدا نکردم چون گزارش صعود زمستانه این قله نبود .
به ارسلان گفتم اشکالی نداره دو نفری میریم . نپذیرفت . گفت چون منطقه ناشناخته هست و صعود زمستانه هست و کسی توی منطقه نیست ، دو نفر کمه . گفت موضوع رو با عمو غلام در میان میذارم ، اگر قبول کرد میاریمش توی برنامه باشگاه . عمو غلام هم چون عاشق برنامه های چالشی هست قبول کرد و برای تاریخ 17 اسفند 1403 برنامه باشگاهی ثبت شد .
بالاخره اون چیزی که توی ذهنم بود ، شد . جعمه هفت نفر از باشگاه سرکچال از تهران ساعت 5 صبح به طرف روستای لوط حرکت کردیم . ساعت 7 رسیدیم روستا . توی کوچه پس کوچه های روستا دنبال جای پارک می گشتیم . چون کوچه های روستا پر از پرف بود جای پارک به سختی پیدا شد . همین موضوع کلی وقت ما رو گرفت . به هر حال 7:40 تیم قبراق و سرحال به سمت قله حرکت کرد . گتر ها رو بستیم و از همون اول کار با حجم زیادی از برف و یخ مواجه شدیم . پیش زمینه فکری این رو داشتم ، چون شب قبلش با دوست محلیم تماس گرفتم و وضع موجود رو جویا شدم . گفت توی منطقه برف زیادی ریخته و با ارتفاع برف 1 تا یک و نیم متر روبرو میشید . من هم در این مورد چیزی به تیم نگفتم . خیالم راحت بود چون حد خودم و توانایی های خودم و تیم رو میدونستم .
ساعت من ارتفاع تقریبی روستا رو 2000 متر نشون میداد و هوا و آسمان صاف و سرد بود ولی بادی نمی وزید . سکوت آرامش بخشی کل منطقه رو فراگرفته بود و منطقه از ترنم خاصی برخوردار بود . منطقه زمستانی زیبا به دور از هجوم دام و طبیعت که با روحیه من کاملا سازگار بود . با کمی ارتفاع گرفتن کل منطقه نمایان شد . قله های دماوند ضلع شرقی دره یخار ، ناظر بزرگ ، کهون ، خط الراس گل زد ، زرد سر ، تاج کوه و لاروسر ( که اتفاقا توی همین زمستون توی برنامه ای که از ناندل به نمارستاق داشتیم هر دو قله رو با ارسلان توی یه هوای خیلی سرد صعودش کرده بودیم ) .
شیب زیاد و حجم زیاد برف و یخ کارو برای ما سخت کرده بود . تا ساعت 9 به نوبت برف کوبیدیم تا به یه دشت رسیدیم . توی یه هوای کم نظیر صبحانه نوش جان کردیم و تیم جان تازه ای گرفت . ساعت 9:30 تیم خیلی سریع بساط صبحانه رو جمع کرد و بلافاصله حرکت کردیم چون میدونستیم کار سختی داریم . برف کوبی و یخ کوبی و شیب خیلی زیاد امان ما رو بریده بود . خیلی سریع نفرات برف کوب رو عوض می کردیم که کسی تخلیه نشه . حجم برف اینقدر زیاد بود که جاهایی از مسیر بر روی درختان سوزنی منطقه راه میرفتیم . تیم کاملا یک دل و مصمم بود و قدرتمند به پیش رفتیم . از دور که قله رو میدیدم تقریبا هیچ راهی برای صعود نمی داد . طبق تجربه ای که داشتم ، تا توی دل کار نری هیچ چیزی از دور مشخص نیست . من ترک مسیر تابستونه رو داشتم ولی به درد ما نمی خورد و اگر هم به درد می خورد ما نگاهی به ترک ننداختیم چون دوست دارم همیشه خودمون معما رو حل کنیم .
ساعت 12 به دیواره سنگی زیر خط الراس رسیدیم . باید این -دیواره مانند – رو رد می کردیم چون چاره ای نداشتیم ، خیلی خسته شده بودیم ولی این قله باید صعود میشد . قله تو مشت ما بود !! خیلی براش زحمت کشیده بودیم . همه چی وفق مراد ما بود و آب و هوا ، منطقه بینظیر .
از همون نقطه ، زدیم به قلب صخره ها و سنگ ها . بالاخره یه طوری میشد !! سنگ ها تمام یخ زده و لیز مثل شیشه . من با کلنگ خیلی از جاهای مسیر رو لاخ می کردم و با چنگ و دندون رد کردم . یک ساعت و نیم درگیری با سنگ و یخ و صخره . به خطالراس رسیدیم و از سنگ و صخره ها در اومدیم . ساعت 14 به قله رسیدیم . در سمت جنوب شرقی قله فقط و فقط قله شاه طهماسب که می شناختم قابل دیدن بود ، از این زاویه چقدر زیبا بود .
قلل زیادی اطراف قله برز بود که ناشناخته بود . من فقط یکی از اون قله های ناشناخته و کمتر صعود شده رو می دونستم که اسمش قله میشکا خونی هست با ارتفاع 4000 که به وقتش به اون هم رسیدگی می کنم .
عکس گرفتیم ، کلی خوش و بش کردیم ، سرمست از صعود قله ای که گزارش زمستونه اون رو من جایی ندیدم .
برای ما فقط دو سه ساعت روشنایی مونده بود . منطقه برای ما ناشناخته بود باید سریع تر بر می گشتیم . اما نمیدونستیم از کجا !!! کلی کار مونده بود . باید قبل از تاریکی هوا خودمون رو از شر صخره ها و سنگهای یخ زده خلاص می کردیم . فقط میدونستیم تنها راه فرود ما همین مسیر صعود هست . چون تمام اطراف قله یا پرتگاه و دره بود یا دهلیز های مخوف پر برف و مستعد بهمن ! وقتی داشتم از صخره ها و سنگهای یخ زده صعود می کردم طبق عادت هر از چندگاهی بر می گشتم و پشت سرم رو نگاه می کردم و با خودم می گفتم چه جوری باید از این مسیر صخره ای- ریزشی با کفش های سنگین زمستانه و بدن های خسته از برفکوبی های عمیق باید دوباره برگردیم .
اطراف رو با دقت بیشتری نگاه انداختیم . شاید مسیری به غیر از مسیر صعود پیدا بشه . نبود !! از یه جایی که به نظر امن تر بود و حول و حوش خط صعود بود ، سرازیر شدیم . باتوم ها رو همگی جمع کردیم . من یه حلقه طناب انفرادی و یه دونه کارابین پیچ و یه هشت فرود همراهم بود .اون ها رو گذاشتم دم دست که اگر جاهای دو یا سه متری رو نتونستیم در بیاییم ، فرود بریزیم . باید صخره ها و سنگها رو با دست هامون که دستکش هم دستمون بود ، یه جوری می گرفتیم . گیره هایی که پیدا می کردیم اکثرا یخ زده و سست و غیر قابل اعتماد . گیره ها رو اول با دست و پا امتحان می کردیم که کاملا پایدار باشه و بعد روشون وزن می نداختیم . خیالم بابت تیم راحت بود . برای فرود اینچنین مسیری نیاز به آموزش نبود . تیم همگی یا کلاس های سنگ رو رفته بودن و یا کار با سنگ رو بلد بودن ( به اصطلاح همگی دست به سنگ بودیم ) . بچه ها میدونستن که برای فرود باید روبه سنگ و صخره باشند . دیگه نیازی نبود توی اون اوضاع برزخی دایم بگوییم : ” برگرد رو به شکم ، برگرد روبه شکم!!! ” . با تلاش زیاد و دقت فراوان خودمون رو از جهنم دهلیز و سنگ و یخ نجات دادیم . شیب ملایم شد ولی ….!
نه !! دوباره برف و یخ کوبی تمامی نداشت !! با وجود گتر و کفش های زمستونه ، همگی تا کمر خیس شده بودیم . تا توی ماشین ننشستیم ، از برفکوبی و یخ کوبی رها نشدیم . خیلی حواسمون رو جمع کردیم از جاهایی فرود مییایم دارای عوارض و پر بوته و درختچه باشه . به دلیل اینکه مسیر فرود تا خود روستای لوط ، بهمن خیزه!!
در برگشت نباید اشتباه کنید چون اگر کمی متمایل به راست بشید به روستای هفت تن میرسید . و دوباره یک راه طولانی رو باید به روستای لوط برگردید . ساعت 17 به روستای لوط رسیدیم . دو چوپان اونجا بودن بهشون گفتیم ما قله برز رو صعود کردیم ، باورشون نشد ، چون منطقه رو میشناختن !
تمام تیم خوشحال و سرحال بودن . خستگی ، کوفتگی و آسیب هایی که به پا ها و بدن ما وارد شده بود ظرف چند روز مرتفع خواهد شد ولی افتخارش در ذهن ما تا ابد خواهد ماند .
هراز با ما یار بود . کاملا خلوت . بدون هیچ ترافیکی . ساعت 21 همگی سالم به تهران رسیدیم .
گزارش باشگاه سرکچال
تهیه کننده : کاوه فکور








درود بر شما
بسیار عالی و هیجان انگیز بود